|
francesco totti يوفا نيوز: در فوتبالی كه فقط هواداران، وفاداران واقعی یك باشگاه باقی می مانند، فرانچسكو توتی یك بازیكن استثنایی است. پرنس رم اولین بار همراه عموی خود قدم به ورزشگاه المپیك گذاشت و درست از آن زمان نتوانست به تیم دیگری فكر كند.
Art,as far asit is able ,follow nature , as a pupil imitates ;thus your art must be,as it were , God s grandchid هنر تا حد امکان پیرو طبیعت است مانند شاگردی که از استادش تقلید می کند هنر تو نیز باید چنین باشد مانند همیشه نوه ی خداوند راستی دیروز پنجشنبه تولد عزیزم بود. تینا ی عزیزم تولدت مبارک گلم
اموزگارم گفت: حالا زمان انست كه بشتابي . چون اگر راحت در جاي خود بنشيني يا بخوابي نمي تواني شخص بزرگي شوي.
من خيلي به فوتبال علاقه دارم و هركس مايل بود مي تونه به من ميل بزنه تا اونرا در اختيارش بگذارم.
طبق معمول دلم گرفته و می خوام این کاغذ و با خودم همراه کنم .
امروز روز سوم اقامتموندر خونه ی جدیده. تازه وقتی همه رفتن و خودمون موندیم حس کردم دلم چقدر گرفته بالاخره نه سال اونجا بودیم وبهش عادت کرده بودم به درو دیواراش بهحیاطش حتی به دونه دونهخطهای دیوار. اونجا تو اتاق خودم همه تنهاییهامو با نگاه خیره به درو دیواراش دوخته بودم چه اشکهایی که اونجا نریختم . چه رویا هایی که نبافتم حالا از اون خونه از اون سالها و از اون همه خاطره تنها چیزی که با من مونده همین دیوان حافظ پاره پاره است. که همین الان بهش تفالی این غزل بود... زدست کوته خود زیر بارم که از بالا بلندان شرمسارم مگر زنجیر مویی گیردم دست وگرنه سر به شیدایی بر ارم حالا وقتی تصور می کنم قراره کلنگها به اون همه عشق و قداست چنگ بندازه و با خاک یکسانش کنه گریهم می گیره وای که فکر کردن بهش چقدر برام سخته راست می گن که باید عادت کنیم تا به هیچ چیز عادت نکنیم .اینجا با تموم وجود غربتو احساس می کنم . ادما کوچه ها حتی همین خونه برام نا اشنا و تنفر اوره . اره تنهایی و ازم گرفتن مامن ارامش و رویا هامو ازم گرفتن و از همه مهمتر اینکه من از خیره کننده چشم های عالم دور شدم همون چشمهایی که وقتی برای اولین بهش خیره شدم حتی نفهمیدم کی و چه جوری قلبم مثل یه پرنده اسیر خودشو به اینور و اونور می کوبید و تازه بعد ها نتونستم نگاهمو ازش بگیرم فهمیدم چی شده حالا من اونقدر ازش فاصله دارم که شاید دیگه نبینمش نمیدونم شاید اینم یه عشق پوشالی دیگه ست . اما من به یه لحظه دیدنش راضی بودم .نمی دونم خوبه که اول وبلاگ رو با غم و غصه شروع کنیم خوبه یا نه اما نوشتم از هرچیزی که در این باره توی دلم بود و دلم می خواد بقیه هم برای یک لحظه توی غم من شریک باشن . شاید روزی یاد بگیریم که عادت کردن به چیزهای فانی و موقتی بجز درد و غصه نتیجه ی دیگه ای نداره...
من به همراه دوست عزیزم سیما این وبلاگ را اماده کردهایم امیدوارم خوشتون بیاد. با نظرهای خوبتون ما را در داشتنی وبلاگ خوب یاری کنید. موفق و موید باشید
|
About![]()
سه نقطه ... یعنی همه چیز .
Archivesآذر 1388آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 Links
ندا جون دوست عزیزم
راوی |