|
مرد تنهایی بر خستگی درخت تنومندی تکیه کرده و از دور اسمان را می کاود.و تنهایی غمگینش را با ابر
ها تقسیم می کند.هنوز صدای شکستن دلش را میشنود و هر روز به جانش چنگ می زند گویی سالهاست شکسته گویی سالهاست انتظار صدای پای کسی را نکشیده ... چشم هایش را میبندد تا بهار و پاییزهارا که در پی هم می ایند نبیند و نبود رد پایش در برف ... هنوز ارام تکیه داده بر درخت تنومنده خسته ... رویای ناتمام و خسته که به انتها رسیده و غریبانه از طپش لحظه ها باز گشته ...همان لحظه هایی که روزی انتظارش را کشیده...خاطره ها از ان کوچه پس کوچه های بی اتنها و صدای خنده ی غریبانه ی کودکان وجودش را می ازارد. ان سو کبوتری به قساوت زمین غبطه می خورد...کودکی به زمین افتاده و چشم به راه دستی که اورا بگیرد دل می سپارد ...پیر زنی روی این نیمکت خسته غرق امید و چشم به راه مسافری که یکی از این روزها خواهد امد.سالهات اینجا منتظر ...که انتظارش از وجودش شیرین تر است . و تو اینجا شعر لحظه های خوب یک عمر را میسرایی که دلواپسی های ان روی سقف اسمان تاب می خورد که حتی اگر اسمان و زمین به خیال ناممکن او لبخندی بزنند...برق روزنه ای چشمانش را از دیدن باز میدارد.وبی پروا انجا که هیچ کس جز او و خدا نیست میرود... هنوز مرد تنهاست ...و به درخت تنومنده خسته تکیه داده ...
|
About![]()
سه نقطه ... یعنی همه چیز .
Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 Links
ندا جون دوست عزیزم
راوی |