تبليغاتX
یادداشت



















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


یادداشت

سه نقطه...

مرد تنهایی بر خستگی درخت تنومندی تکیه کرده و از دور اسمان را می کاود.و تنهایی غمگینش را با ابر

ها تقسیم می کند.هنوز صدای شکستن دلش را میشنود و هر روز به جانش چنگ می زند گویی

سالهاست شکسته گویی سالهاست انتظار صدای پای کسی را نکشیده ...

چشم هایش را میبندد تا بهار و پاییزهارا که در پی هم می ایند نبیند و نبود رد پایش در برف ...

هنوز ارام تکیه داده بر درخت تنومنده خسته ...

رویای ناتمام و خسته که به انتها رسیده و غریبانه از طپش لحظه ها باز گشته ...همان لحظه هایی که

روزی انتظارش را کشیده...خاطره ها از ان کوچه پس کوچه های بی اتنها و صدای خنده ی غریبانه ی

 کودکان وجودش را می ازارد.

ان سو کبوتری به قساوت زمین غبطه می خورد...کودکی به زمین افتاده و چشم به راه دستی که اورا

بگیرد دل می سپارد ...پیر زنی روی این نیمکت خسته غرق امید و چشم به راه مسافری که یکی از این

روزها خواهد امد.سالهات اینجا منتظر ...که انتظارش از وجودش شیرین تر است .

و تو اینجا شعر لحظه های خوب یک عمر را میسرایی که دلواپسی های ان روی سقف اسمان تاب می

خورد که حتی اگر اسمان و زمین به خیال ناممکن او لبخندی بزنند...برق روزنه ای چشمانش را از دیدن

باز میدارد.وبی پروا انجا که هیچ کس جز او و خدا نیست میرود...

هنوز مرد تنهاست ...و به درخت تنومنده خسته تکیه داده ...

                                                                      

 

 

+نوشته شده در دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت7:33 قبل از ظهرتوسط سارا | |