تبليغاتX
یادداشت



















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


یادداشت

سه نقطه...

تا در این دهر دیده کردم باز

گل غم در دلم شکفت به ناز

بر لبم تا که خنده پیدا شد

گل او هم به خنده ای واشد

هر چه بر من زمانه می افزود

گل غم را از ان نصیبی بود

همچوجان در میان سینه نشست

رشته ی عمر ما به هم پیوست

چون بهار جوانیم پژمرد

گفتم این غم زغصه خواهد مرد

یا دلم را چو روزگار شکست

گفتم اورا چو من شکستی هست

می کنم چون درون سینه نگاه

اه از این بخت بد...چه بینم ...اه

گل غم مست جلوه ی خویش است

هر نفس تازه روتر از پیش است

زندگی تنگنای ماتم بود

گل گلزار او همین غم بود

او گلی را به سینه ی من کاشت

که بهارش خزان نخواهد داشت

+نوشته شده در یکشنبه 20 مرداد1387ساعت0:46 قبل از ظهرتوسط سارا | |