تبليغاتX
یادداشت



















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


یادداشت

سه نقطه...

یک قراره دوستانه در صبح زود... دلیل صبح زودش را خودم هم نمیدانم حتما حکمتی داشته...

پایم را از درب خانه بیرون میگذارم و یک الهی به امید تو می گویم و نفس عمیقی میکشم و ریه هایم را با یک خروار دود پر از سرب و کربن شهر اشنا میکنم البته اشناست اشناتر میکنم...

خلاصه به این ترتیب روز اغاز میشود.

در خیابان به صورت های بدتر از خودم نگاه میکنم خسته و خواب زده و بی انگیزه  انگار همه را با لنگه دمپایی به زور از رختخواب بیرون کردند و راهی خیابان.

تاکسی ها طنازانه و دیر می ایند ... باز هم تاکسی و بحث داغ. چه بحث هایی از قتل عام گربه ها گرفته تا گران شدن لوازم زندگی و....اقتصاد و سیاست ...البته ما که اهلش نیستیم و در ان زمان خواب الودیم.

بحث داغ داغ است اما نه انقدر که خواب را از سرم به در کند با خودم میگویم هرچه که هست از صدای مجری شنگول و الکی خوش رادیو خوشتر است!!!

بحث تمام میشود موسیقی و خبر و... رادیو هم اما همچنان ترافیک پابرجاست.

در خواب و بیداری هستم که متوجه میشوم باید پیاده شوم کرایه را پرداخت میکنم و تشکر میکنم و قابلی نداردی میشنوم.

هنوز چند قدمی از خیابان فاصله نگرفته ام که ماشینی با سرعت از خیابان عبور میکند ... گویا چشمانش مشکل دارد که خیابان به این باریکی را بزرگراه فرض کرده!!!

نگاهی به لباسهایم میکنم و با دیدن قطره های گل الود روی شلوارم خواب از سرم میپرد و در این لحظه به جای گفتن هر حرفی در دل بر خودم لعنت میفرستم که چرا امروز تیپ سفید زده ام!!!!

اکنون کاملا خواب از سرم پریده و قرار دوستانه را چند ساعتی کنسل میکنیم و دوباره راهی منزل میشویم....

+نوشته شده در جمعه 19 تیر1388ساعت8:13 بعد از ظهرتوسط سارا | |